۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

u CoUldN'T SEe mE!!


از کنارم رد میشید .انگار جذام دارم..یه سلام دزدکی با یه لبخند احمقانه تحویلم میدید..میبینید که توی راهرو ایستادم سرعت عجیبی دارید..انگار یه جایی میخوایید برید..ولی میخورید به دیوار و بر میگردید..بازم از کنارم رد میشید..حتی بهم بر نمی خورید..من صدای ذهنتونو میشنوم..میترسید ..از من و نگاهام میترسید..مگه میشه از این نگاه بی حس و یک صورت یک فرم نترسید..از چیزایی که دوستشون دارید فرار کردم..در حالی که ته دلم همونارو میخواستم..نخواستم با شما باشم..واسه همینه که الان شما اون ور دیوارای اتاقم با هم بازی میکنید ....ولی من با خودم خلوت کردم..عشق بازی هاتونو از برم..
یه دفعه از مرحله پرت شدم..نه شدم مثل شما نه شدم مثل اونا..دوستتون دارم..حتی این در حرکت بودن مداوم احمقانتونو..اونقدر تو راهروی ذهنتون وای می ایستم تا محو بشید ..حتی نمیبینمتون که دارید رد میشید..شاید هم این منم که دیده نمیشم..آخرین بار کی منو دیدید؟ آخرین بار کی خندیدم؟
حوصله غم ندارید حوصله درد دل ندارید..آخه من که هیچوقت باهاتون حرف هم نزدم ! پس چتونه ؟
خوش به حال سادگیتون و زندگیتون..همونی که سالها ازش فرار کردم..
هاله هاتون فشارم میده ..تحمل نمیکنم..میزنم زیر گریه..
حوصلتونو ندارم..حوصله اون سلاما و رد شدناتونو..حوصله مهربونیاتونو!! کلید رو میندازم ..چرا؟؟
آخه من که هیچوت درو قفل نمیکنم..گیج میزنم!..کی میاد مگه اینجا؟؟میرم زیر پتوم..حتی انگیزه خوابیدن ندارم ..حتی انگیزه مردن ندارم..خوش به حال زندگیتون

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر