منتظرم..میدونم در باز میشه..با یه صدای آروم ..من خودم رو به خواب زدم..بچه شدم..میخوام دلش برام بسوزه..مگه نمیسوزه..مگه میشه نسوزه..ببین پشتم از سرما تیر میکشه..دوستام نگران تنهایی منن!!!..در باز میشه ..میخزم تو بالش..موسیقی تموم نمیشه..کاش بشنوم که در باز میشه.
خیال مور مور شدن تنم از بودن تو..خیال تموم شدن این جهنم ..که مخم رو فشار میده..هر چی تو مغزمه میاد یه جایی تو قفسه سینم..نمیدونم شاید میخواد از همون جا بزنه بیرون..
میدونم که در باز میشه..خدا یه کار یکن در باز بشه..یه کاری کن جسم تاریکشو حس کنم..
خدایا کاری کن من این بچه بازی رو تموم کنم..
میدونم ..مگه میشه تنهام بزارن..توقع زیادی که نیست..تنهام نمیزارن..
.ساعت خیلی دیرو نشون میده..نه اشتباهه..من ایمان دارم به این که در باز میشه..
ساعت میگذره..من حرفی ندارم واسه گفتن..من ترد میشم..من تموم میشم..من اشتباه میکنم..من ..من من ..من ... من..
حتما این در باز میشه و تو با اون چشمای غمگینت من رو که آروم زیر پتوخوابیدم نگاه میکنی..نمیدونی این پتو داره آتیش میگیره..نمیدونی ..
نمیدونی که ته دلم میدونم این در هرگز باز نمیشه..

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر