موسیقی محزونی میشنومآنگاه است که من مرده باشم..بین جنگلهای کاج بلوای مرگ خواهید شنیدگوش کن آنسان که کاجها آوای مرگ مرا میخوانند.آنگاه که من بمیرم .. جسدم را باور نخواهید کرد .میشنوم خدایتان را که بر گور متروک و دور افتاده ام زار میزندنمیفهمید..من میمیرم و دردها تمام میشود...رنجها با من به گور خواهند وزیدتب شوم مرگ من شما را خواهد سوزاند..لذت مرگ را میبینمروزی که من بمیرمشما درد خواهید کشید..روزی که بمیرم قلبتان خواهد شکسترنجتان فزونی خواهد یافت..مویه خواهید کردآنچنان که الهه ای خفته باشدآنگاه که مرا بر خاک نهند خاک خیس شرم خواهد شد..مرا فرو خواهد دادآنگاه که نباشم خورشید و آسمان از رنج سر بر شانه زمین خواهند نهادآنگاه که بمیرم دیوارها تار و پودشان را به باد خواهند سپردآنگاه که من بمیرم..چه کسی بار رنجهای ویران شما را بر دوش خواهد کشیدتو را میبینم زیبای منبا لبهای خشکیده از سرمای تن من به پشیمانی مشترک همه آدمیان می اندیشی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر