۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

......................................


خدايا ميدوني که دوستت ندارم..ميدونم که دوستم نداري..ما هیچ وقت همدیگرو دوست نداشتیم....ميدوني خيلي وقته باهات کات کردم..ولي امشب باهات کار دارم..ميشه يه نگاه فقط يه نگاه بهم کني..ميشه دشمن هميشگيت رو دوست داشته باشي؟
ببين..ببين آدمات چه بلايي سرم آوردن؟دستامو ببين..دلم رو ببين..چرا فکر ميکردم بنده تو بايد در رو باز کنه..خدا دوستت ندارم ..ولي کمکم کن..بگذار از اين هم بگذرم..ميگن اين آرام بخشا آرومم ميکنه..پس چرا هنوزم اينجا تو خيابون بنده هات کنار جو نشستم..
خدا نازم کن
خدا بوسم کن
خدا بغلم کن.
من مات اين بازيم..من دستام نميتونه بنويسه..ديگه واقعا نميدونم چي کار کنم..به خدا اين پست رو واسه تو زدم..بيا يه بارم شده بهم نگاه کن..
ميگن تو خيلي کارا ميتوني بکني..خدا ميتوني حالمو بفهمي؟؟
حالم از هر وقت ديگه بد تره..
بذار بگن کم آورد..بذار از من بدشون بياد..آرومم ميکني؟؟بغلم ميکني؟؟
من بوي تنت رو ميخوام خدا..من بوسه هات رو ميخوام خدا..
بذار بگذره..بذار اين درد رو هضم کنم..بذار بره تو خونم..لخته بشه از گلوم بزنه بيرون..
خدا با من غريبگي نکن..همين يه شب..!!
دلسوزيت رو نميخوامم.من اون لعنتي رو ميخوام همو نو که بهش ميگن رحمت..بخشش
فقط يه نگاه!!ميتونم التماست کنم؟؟ميتونم بيفتم پاهاتو بغل کنم..ميتونم دستتو ببوسم....چرا دستتو گذاشتي دست اون..چرا من رو نميبيني..خدا بذار اينم بگذره..
همين يه شب که حالم از هميشه بدتره..
روحش رو نجات بده..روح کثیفش رو نجات بده..بذار بمونه..زانو میزنم..دوست داری ذلتم رو ببینی؟ببین....ببین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر